سلام به داداش مهرداد عزيزم كه خيلي دوسش دارم داداشي الهي قوربونت برم چرا اين مدتپيدات نيست فقط بدون خيلي دوست دارم
ساني جونم خواهر گلم داداشت نوكرته اينقدر اعصاب خودت رو نارحت نكن دوست ندارم نارحت باشي
جواد عزيزم خيلي دوست دارم داداشي اگه فرصت كردي به داداشت يه سري بزن منتظرتم
..................................................................................................................................
اين روزها كنكور نزديكه و تنها چيزي كه اعصابم رو داغون كرده همين كنكور لعنتي واقعا اين انصافه
كه من تجربه ي دوازده سال درس خوندنم رو ظرف چهار ساعت بذارم رو كاغذ به خدا اين دور از
انصافه اين روزها هم توي تلويزيون برنامه ي غذايي واسه كنكوريا ميذارن خجالتم نمي كشن
باور كنيد اين ازمون هاي قلم چي و ايندگان گذينه ي جوان و اينها همش دروغه فقط ميخوان از طريق
اين كانون ها پول پيدا كنند راستش رو بخواي اين كنكور واسشون شده منبع درامد
من كه مجبورم تا ليسانسم رو مي گيرم ايران باشم واسه فوق ليسانسم ميرم خارج اگه تا دكترا
هم پيش برم خارج درس ميخونم چون توي ايران ارزش علم رو نمي دونن منم اينجا خودم رو خسته
نمي كنم
راستش رو بخوايد توي ايران هر كاري كه بخواي بكني بايد هفت خان رستم رو طي كني اونم
تا بخواي توي يه كاري موفق بشي اينقدر عذاب ميكشي كه از اون كار مورد علاقه ي خودت
متنفر ميشي.بايد بگم متاسفام واسه وضع اين مملكت باور كنيد تا حالا به هر چيزي كه
رسيدم از هيچ كس خواهش نكردم و نخواهم كرد كلا عادتم اينجوريه تا حالا هر چيزي كه داشتم
فقط با كمك خدا بوده و خدا بهم داده و الانم از خدا ميخوام كه توي اين كنكور موفق بشم
مهرداد ساني جواد و همه ي دوستاي گلم واسم دعا كنيد كنكور قبولشم و برم دانشگاه ..................................................................................................................................
يه شعر قشنگ از فريدون مشيري واستون ميزارم كه خيلي دوسش دارم
گناه دريا
چه صدفها كه به درياي وجود
سينه هاشان ز گوهر خالي بود
ننگ نشناخته از بي هنري
شرم نكرده از اين بي گوهري
سوي هر درگهشان روي نياز
همه جا سينه گشايند به ناز
زندگي دشمن ديرينه ي من
چنگ انداخته در سينه ي من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هرنفس از صدف سينه ي تنگ
دامن افشان گوهر اورده به چنگ
وان گوهر ها همه كوبيده به سنگ
فريدون مشيري
..................................................................................................................................
تاسه
در گهواره از گريه تاسه می رود
کودک کر و لالی که منم
هراسان از حقايقی که چون باريکه ای از نور
از سطح پهن پيشانيم می گذرد
خواهران و برادران
نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشيد
هميشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنيد
پنج يا شش ماه
خوشبختی جز رضايت نيست
به آشيانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر
گمشده در قنديل های ايوان خانه ای که سالهاست
از ياد رفته است
خوشا به حالتان که می توانيد گريه کنيد بخنديد
همين است
برای زندگی بيهوده دنبال معنای ديگری نگرديد
برای حفظ رضايت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشيد
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند