سلام

بلاگفا ضایع تر شده الان دارم میخندم

رزگار هست همونطوری مینویسه هنوز تو یه وبلاگ دیگه!

عطیه نیست و دو ساله ازش خبری نداریم (ای دیگه امیدوارم زندگیش خوش باشه)

سانی هم که وب نمینویسه و تو فیس بوکه!

هه هه آدم یه جوری میشه

باید وبلاگ نویس باشی و وبلاگت برات مهم باشه تا بفهمی من الان چه حالی دارم

خب درسته از همون اول تا حالا نوشته هامون خیلی خفن نبوده و خودمونیم 

مطالبی داشتم که خیلی چندش آور بوده و خودم الان وقتی میخونم

حس بدی بهم دست میده که به خاطره همین "عشق پنهون" و "اشک9" رو بالاخره پاک کردم!

دو وبلاگی که تجربه من بودند!

میای و کامنتای 2-3 سال پیش، 4 سال پیش رو میخونی و میبینی 

گاهی چقدر بد جنس بودی ( بد جنس بودم ) 

گاهی نچسب و  تخس بودم!

و یا عکسش گاهی میبینم که با چه آدمایی چه رابطه های خوبی داشتم

و غمگینه الان وبلاگشون تعطیله یا حذف شده!

این وبو حذف نمیکنم چون هه هه اون روزا میگفتم

میخوام این وبلاگ یکی از بزرگترین ها باشه هه هه هه هه

الان دارم میخندم...

حداقل حذفش نکنم بهتره!

"چه میدونم شاید دوباره یه پلک زدیمو 2 سال دیگه هم گذشت"

یه دوست اینترنتی دیگه هم دارم که چند ماهه ازش خبری ندارم

دلم شور میزنه واسش و واقعا نگرانم... چون قرار نبود بی خبرم بذاره!

 اگه یهویی همینجوری چشمت به این پست خورد و خواستی 

بیا به وبلاگم اینجا : comic.mihanblog.ir